<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?><!-- generator="kowsarblog/6.7.8-stable" -->
<rss version="0.92">
	<channel>
		<title>طلبگی</title>
		<link>https://zahra313.kowsarblog.ir/</link>
		<description></description>
		<language>fa-IR</language>
		<docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs>
				<item>
			<title>طلاب رزمنده و شهید</title>
						<description>&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://zahra313.kowsarblog.ir/طلاب-رزمنده-و-شهید&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<link>https://zahra313.kowsarblog.ir/طلاب-رزمنده-و-شهید</link>
							</item>
				<item>
			<title>الفبای حق کُشی </title>
						<description>&lt;p&gt;🔹- خانم &amp;#8220;الف&amp;#8221; به بانک می‌رود. نوبت می‌گیرد.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;شماره‌اش ۱۳۵ است.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;همان‌جا دوستش را می‌بیند که سه ساعت زود تر از او آمده و دو شماره در دستش دارد. یکی ۲۴ و  یکی ۲۵.&amp;nbsp;&lt;br /&gt;
شماره ۲۵ را از او می‌گیرد و کارش را زودتر از ۱۱۰ نفر دیگر انجام می‌دهد و خوشحال بانک را ترک می‌کند.&lt;br /&gt;
🔸- آقای &amp;#8220;ب&amp;#8221; راننده تاکسی است.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;هر روز دقایقی را فریاد می‌زند تا مسافرانش تکمیل شده و حرکت کند.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;امروز باران شدیدی می‌آمد.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;آقای &amp;#8220;ب&amp;#8221; کسی را سوار نمی‌کرد و می‌گفت که فقط دربست می‌رود.&lt;br /&gt;
🔹- خانم &amp;#8220;پ&amp;#8221; پنجره را باز می‌کند و زیرسفره‌ای را داخل کوچه می‌تکاند.&lt;br /&gt;
🔸- آقای &amp;#8220;ت&amp;#8221; در اتوبان می‌بیند که همه‌ی ماشین‌ها در ترافیک سنگینی هستند. وارد شانه‌ی خاکی می‌شود و از چند صد نفر جلو می‌زند و بعد به داخل صف ماشین‌ها می‌آید.&lt;br /&gt;
🔹- خانم &amp;#8220;ث&amp;#8221; فروشنده است.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;کیفی می‌فروشد با قیمت ۲۰ هزار تومان.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;توریستی از همه جا بی‌خبر می‌آید که کیف را بخرد. قیمت را می پرسد. در جواب می‌شنود: ۶۰ هزار تومان.&lt;br /&gt;
🔸- آقای &amp;#8220;ج&amp;#8221; کارمند است. در ساعتی که اوج کار است و مراجعین صف کشیده‌اند، در اتاقش را بسته، چایی می‌ریزد و می‌نشیند کنار همکارش برای گپ زدن.&lt;br /&gt;
👈 این مثال ها را تا آخرین حرف الفبا هم می‌شود ادامه داد.&amp;nbsp;&lt;br /&gt;
❇️یک لحظه با خودتان رو راست باشید و بپذیرید؛&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;بیشتر ما به اندازه &amp;#8220;توان‌مان&amp;#8221; متجاوزیم و دیکتاتور و ضایع کننده‌ی حق دیگران.&lt;br /&gt;
✨حالا شما بیا و این مردمی که تجاوز به حق دیگری را هر روز و هر روز تمرین می‌کنند بگذار به عنوان مسئول یک کشور. اختلاس، دزدی و سواستفاده، طبیعی ترین نتیجه‌ی ممکن خواهد بود.&amp;nbsp;&lt;br /&gt;
👌اصلاحات را از خودمان شروع کنیم&amp;#8230;&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://zahra313.kowsarblog.ir/الفبای-حق-کُشیn&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<link>https://zahra313.kowsarblog.ir/الفبای-حق-کُشیn</link>
							</item>
				<item>
			<title>داستان آموزنده </title>
						<description>&lt;p&gt;🔹🔹ان شا الله که خیر است&amp;#8230;&amp;nbsp;&lt;br /&gt;
✍پادشاهي وزيري داشت كه هر اتفاقي مي افتاد مي گفت: خيراست!!&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;🔸روزي دست پادشاه در سنگلاخ ها، گيركرد و مجبور شدند انگشتش را قطع كنند، وزير در صحنه حاضر بود گفت: خيراست!&lt;br /&gt;
پادشاه که از درد به خود می پیچید، از رفتار وزير عصبانی شد و او را به زندان انداخت.&amp;nbsp;&lt;br /&gt;
🔹یک سال بعد پادشاه كه براي شكار به كوه رفته بود، در دام قبيله اي گرفتارشد كه بنا بر اعتقادات خود، هرسال یک نفر را كه دينش با آن‌ها مختلف بود، سر مي‌برند و لازمه اعدام آن شخص اين بود كه بدنش سالم باشد.&lt;br /&gt;
👈 وقتي ديدند اسير، يكي از انگشتانش قطع شده، و ي را رها كردند.&lt;br /&gt;
🔸آن‌جا بود كه پادشاه به ياد حرف وزير افتاد كه زمان قطع انگشتش گفته بود: خير است!&lt;br /&gt;
پادشاه دستور آزادي وزير را داد.&amp;nbsp;&lt;br /&gt;
🔹وقتي وزير آزاد شد و ماجراي اسارت پادشاه را از زبان اوشنيد، گفت: خيراست!&lt;br /&gt;
✨پادشاه گفت: ديگرچرا؟؟؟&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;وزير گفت:از اين جهت خير است كه اگر مرا به زندان نينداخته بودي و زمان اسارت به همراهت بودم، مرا به جاي تو اعدام مي‌كردند&amp;#8230;&amp;nbsp;&lt;br /&gt;
👌چه زیادند خیرهایی که خدا پیش روی مان می گذارد و ما ندانسته، ناشکریم.&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://zahra313.kowsarblog.ir/داستان-آموزندهn-4&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<link>https://zahra313.kowsarblog.ir/داستان-آموزندهn-4</link>
							</item>
				<item>
			<title>اگر خدا بخواهد ...</title>
						<description>&lt;p&gt;✍ اگر خدا بخواهد&amp;#8230;&lt;br /&gt;
🔹اگر خدا بخواهد&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;اشرف مخلوقات، پیامبر(صلی‌الله علیه وآله وسلم) را در غار با سست‌ترین خانه «أوهن البیوت» که همان تار عنکبوت است، حفظ می‌کند!&lt;br /&gt;
🔸اگر خدا بخواهد&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;فرعون صاحب قدرت را؛ «وَفِرْعَوْنَ ذِی الْأَوْتَادِ»، به وسیله&amp;nbsp;آب که به آن می‌نازید؛ «وَهَذِهِ الْأَنْهَارُ تَجْرِی مِن تَحْتِی»، غرق می‌کند.&lt;br /&gt;
🔹اگر خدا بخواهد&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;درخت خشک، میوه‌دار می‌شود؛&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;«وَهُزِّی إِلَیْكِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ تُسَاقِطْ عَلَیْكِ رُطَبًا جَنِیًّا».&lt;br /&gt;
🔸اگر خدا بخواهد&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;برادران یوسف او را به ته چاه می‌اندازند، «اقْتُلُواْ يُوسُفَ أَوِ اطْرَحُوهُ أَرْضًا» اما او عزیز و حاکم مصر می‌شود.&lt;br /&gt;
🔹اگر خدا بخواهد&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;ابراهیم را از آتش سخت نمرود نجات می‌دهد،&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;«قُلْنا يا نارُ کُوني‏ بَرْداً وَ سَلاماً عَلي‏ إِبْراهيمَ» ما خطاب كرديم كه ای آتش سرد و سالم برای ابراهيم باش.&lt;br /&gt;
فقط کافیه خدا بخواد&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://zahra313.kowsarblog.ir/اگر-خدا-بخواهد-12&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<link>https://zahra313.kowsarblog.ir/اگر-خدا-بخواهد-12</link>
							</item>
				<item>
			<title>حکایت بسیار آموزنده </title>
						<description>&lt;p&gt;روزی حاکم نیشابور برای گردش به بیرون از شهر رفته بود که مرد میانسالی را در حال کار بر روی زمین کشاورزی دید.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;حاکم پس از دیدن آن مرد بی‌مقدمه به کاخ برگشت و دستور داد کشاورز را به کاخ بیاورند. روستایی بی‌نوا با ترس و لرز در مقابل تخت حاکم ایستاد. به دستور حاکم لباس گران‌بهایی بر او پوشاندند. حاکم گفت یک قاطر راهوار به همراه افسار و پالان خوب به او بدهید.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;حاکم که از تخت پایین آمده بود و آرام قدم می‌زد به مرد کشاورز گفت: می‌توانی بر سر کارت برگردی. ولی همین که دهقان بینوا خواست حرکت کند حاکم کشیده‌ای محکم پس گردن او نواخت.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;همه حیران از آن عطا و حکمت این جفا، منتظر توضیح حاکم بودند.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;حاکم از کشاورز پرسید: مرا می‌شناسی؟&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;کشاورز بیچاره گفت: شما تاج سر رعایا و حاکم شهر هستید.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;حاکم گفت: آیا بیش از این مرا می‌شناسی؟&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;سکوت مرد حاکی از استیصال و درماندگی او بود.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;حاکم گفت: بخاطر داری بیست سال قبل که من و تو با هم دوست بودیم در یک شب بارانی که در رحمت خدا باز بود، من رو با آسمان کردم و گفتم خدایا به حق این باران و رحمتت مرا حاکم نیشابور کن و تو محکم بر گردن من زدی و گفتی که ای ساده دل! من سال‌هاست از خدا یک قاطر با پالان برای کار کشاورزی‌ام می‌خواهم هنوز اجابت نشده آن وقت تو حکومت نیشابور را می‌خواهی؟&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;یک باره خاطرات گذشته در ذهن دهقان مرور شد.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;حاکم گفت: این قاطر و پالانی که می‌خواستی، این کشیده هم تلافی همان کشیده‌ای که به من زدی. فقط می‌خواستم بدانی که برای خدا حکومت نیشابور یا قاطر و پالان فرق ندارد. فقط ایمان و اعتقاد من و توست که فرق دارد. از خدا بخواه فقط بخواه و زیاد هم بخواه خدا بی‌نهایت بخشنده و مهربان است و در بخشیدن بی‌انتهاست ولی به خواسته‌ات ایمان داشته باش.&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://zahra313.kowsarblog.ir/حکایت-بسیار-آموزندهn&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<link>https://zahra313.kowsarblog.ir/حکایت-بسیار-آموزندهn</link>
							</item>
				<item>
			<title>اشعاری زیبا از آیت الله مجتهدی به مناسبت‌های مختلف</title>
						<description>&lt;p&gt;آن قدر گرم است بازار مکافات عمل &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دیده گر بینا بود هر روز روز محشر است &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  * &lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;لطف حق با تو مداراها کند &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;چون ز حدش بگذرد رسوا کند &lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;*  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ورنه موش دزد در انبان ماست &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;گندم اعمال چهل ساله کجاست &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اول ای جان دفع شر موش کن &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بعد از آن در جمع گندم کوش کن &lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;*  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  * &lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ببری مال مسلمان و چو مالت ببرند &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بانگ و فریاد براری که مسلمانی نیست &lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;*  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آن کس که تورا شناخت جان را چه کند &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فرزند و عیال و خانمان را چه کند &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دیوانه تو هر دو جهان را چه کند &lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://zahra313.kowsarblog.ir/اشعاری-زیبا-از-آیت-الله-مجتهدی-به-مناسبت-های-مختلف&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<link>https://zahra313.kowsarblog.ir/اشعاری-زیبا-از-آیت-الله-مجتهدی-به-مناسبت-های-مختلف</link>
							</item>
				<item>
			<title>اشعار لطیفه گونه امام خمینی(رحمةالله علیه)</title>
						<description>&lt;p&gt;قم بدکی نیست از برای محصل &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سنگک نرم و کباب اگر بگذارد &lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;حوزه علمیه دائر است ولیکن &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خان فرنگی مآب اگر بگذارد &lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هیکل بعضی شیوخ قدس مآب است &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;عینک با آب و تاب اگر بگذارد &lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ساعت ده موقع مطالعه ماست &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پینکی و چرت و خواب اگر بگذارد. &lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img src=&quot;https://kowsarblog.ir/rsc/js/tiny_mce/plugins/emoticons/img/smiley-laughing.gif&quot; alt=&quot;laughing&quot; /&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://zahra313.kowsarblog.ir/اشعار-لطیفه-گونه-امام-خمینی-رحمةالله-علیه&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<link>https://zahra313.kowsarblog.ir/اشعار-لطیفه-گونه-امام-خمینی-رحمةالله-علیه</link>
							</item>
				<item>
			<title>طلاب رزمنده و شهید</title>
						<description>&lt;div&gt;&lt;div&gt;&lt;a href=&quot;https://zahra313.kowsarblog.ir/media/blogs/zahra313/quick-uploads/p1601786/img19022463.jpg?mtime=1671555794&quot; target=&quot;_blank&quot; rel=&quot;lightbox[p1601786]&quot; id=&quot;link_73448&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;طلاب رزمنده و شهید&quot; src=&quot;https://zahra313.kowsarblog.ir/htsrv/getfile.php/img19022463.jpg?root=collection_1586&amp;amp;path=quick-uploads/p1601786/img19022463.jpg&amp;amp;mtime=1671555794&amp;amp;size=fit-320x320&quot; width=&quot;320&quot; height=&quot;213&quot; class=&quot;loadimg&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://zahra313.kowsarblog.ir/طلاب-رزمنده-و-شهید-1&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<link>https://zahra313.kowsarblog.ir/طلاب-رزمنده-و-شهید-1</link>
							</item>
			</channel>
</rss>
